حكيم ابوالقاسم فردوسى
426
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
گمان برد رستم كه پولادوند * ندارد بتن در درست ايچ بند برخش دلير اندر آورد پاى * بماند آن تن اژدها را بجاى چو پيش صف آمد يل شيرگير * نگه كرد پولاد بر سان تير گريزان بشد پيش افراسياب * دلش پر ز خون و رخش پر ز آب بخفت از بر خاك تيره دراز * زمانى بشد هوش زان رزمساز تهمتن چو پولاد را زنده ديد * همه دشت لشكر پراگنده ديد دلش تنگ تر گشت و لشكر براند * جهان ديده گودرز را پيش خواند بفرمود تا تيرباران كنند * هوا را چو ابر بهاران كنند ز يك دست بيژن ز يك دست گيو * جهانجوى رهّام و گرگين نيو تو گفتى كه آتش بر افروختند * جهان را بخنجر همى سوختند بلشكر چنين گفت پولادوند * كه بىتخت و بىگنج و نام بلند چرا سر همى داد بايد بباد * چرا كرد بايد همى رزم ياد سپه را بپيش اندر افگند و رفت * ز رستم همى بند جانش بكفت [ گريختن افراسياب از رستم ] چنين گفت پيران بافراسياب * كه شد روى گيتى چو درياى آب نگفتم كه با رستم شوم دست * نشايد درين كشور ايمن نشست ز خون جوانى كه بد ناگريز * بخستى دل ما بپيكار تيز چه باشى كه با تو كس اندر نماند * بشد ديو پولاد و لشكر براند همانا ز ايرانيان صد هزار * فزونست بر گستوانور سوار بپيش اندرون رستم شيرگير * زمين پر ز خون و هوا پر ز تير ز دريا و دشت و ز هامون و كوه * سپاه اندر آمد همه همگروه چو مردم نماند آزموديم ديو * چنين جنگ و پيكار و چندين غريو سپه را چنين صف كشيده بمان * تو با ويژگان سوى دريا بران سپهبد چنان كرد كو راه ديد * همى دست ازان رزم كوتاه ديد چو رستم بيامد مرا پاى نيست * جز از رفتن از پيش او راى نيست ببايد شدن تا بدان روى چين * گر ايدونك گنجد كسى در زمين درفشش بماندند و او خود برفت * سوى چين و ماچين خراميد تفت سپاه اندر آمد بپيش سپاه * زمين گشت بر سان ابر سياه تهمتن بآواز گفت آن زمان * كه نيزه مداريد و تير و كمان بكوشيد و شمشير و گرز آوريد * هنرها ز بالاى برز آوريد پلنگ آن زمان پيچد از كين خويش * كه نخچير بيند ببالين خويش سپه سر بسر نعره برداشتند * همه نيزه بر كوه بگذاشتند چنان شد در و دشت آوردگاه * كه از كشته جايى نديدند راه برفتند يك بهره زنهار خواه * گريزان برفتند بهرى به راه شد از بىشبانى رمه تال و مال * همه دشت تن بود بىدست و يال چنين گفت رستم كه كشتن بسست * كه زهر زمان بهر ديگر كسست زمانى همى بار زهر آورد * زمانى ز ترياك بهر آورد همه جامهء رزم بيرون كنيد * همه خوبكارى بافزون كنيد